اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

926

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

زوال آيد ، پديد آيد كه خداى عز و جلّ مر ورا عدو نبوده است . و مؤمن هرچند مر خداوند را به حكم ايمان محب است پديد نيامده است محبت خداوند مر ورا . چون حال ملتبس است حكم وى نيز موقوف است ، يا از اين جهان بر ايمان بيرون رود تا محبت خداوند مر ورا حقيقت گردد يا ايمان بر وى زوال آيد ، و نعوذ بالله ، تا پديد آيد كه خداوند عز و جلّ ورا عدو بوده است . و اين توقف اندر محبت و عداوت اندر حال انبيا روا نباشد ، از بهر آنكه انبيا احبا باشند لا محاله از بهر آنكه ايشان اخص خصوص‌اند مقامى نيست مر خاصيت را برتر از نبوت . پس ايشان خاص‌ترين همه دوستان باشند . و تا محل خود اين نباشد نبوت را نشايد . پس محبت خداوند عز و جلّ مر انبيا را درست گشته باشد تا مر ايشان را نبوت آيد . و چون محبت خداوند مر بنده را درست گشت از كفر آمن گشت ، از بهر آنكه تغير و تبدل بر صفت مخلوقان روا باشد و بر صفات حق روا نباشد . هرك را محب است عدو نگردد ، و هرك را عدو است حبيب نگردد ؛ [ 22 ب ] و لكن هرچند آن كسى كه حق مر ورا محب است به وصف اعدا است چون سحرهء فرعون . سلطان محبت حق غالب گردد و مر ايشان را به صفت احبا آرد . و هر كسى كه حق عز و جلّ مر ورا عدو باشد هرچند به صفت احبا باشد ، چون ابليس لعنه الله سلطان عداوت حق مر ورا از وصف اوليا به وصف اعدا آرد . و اين از بهر آن است كه هرچه محدثات‌اند معدوم بودند موجود گشتند ، و از پس وجود عدم برايشان جائز . و عدم با وجود متناقضين‌اند . عدم نيستى است و وجود هستى . باز تغير صفات زيادتى باشد يا نقصانى اندر اوصاف با بقاى ذات . و تغير اوصاف با بقاى ذات كمتر از نيست گشتن ذات . چون تغيرى كه از عدم به وجود [ روا ] بود و از وجود به عدم روا بود بر محدثات اولاتر كه تغير صفات با بقاى ذات روا باشد . از بهر آنكه تغير صفات رفع ذات واجب نكند . باز فناى ذات تعطيل صفات واجب كند . [ گاه حبيب را به لباس اعدا دارد تا خلعت محبتش پوشاند ؛ و گاه عدو را به رنگ